تبلیغات
پاتوق بچه های گیاهپزشکی مرودشت - بعد از سال ها
پاتوق بچه های گیاهپزشکی مرودشت
دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم

سلام دوستان گلم ، حالتون چطوره ؟

حتما از تعجب شاخ در آوردید ، خب بحتون حق می دم ، فکر می کنم 6 -7 ماهی می شه که مطلب جدیدی نذاشته بودم و خبری از من نبود . ممنونم از دوستانی که توی قسمت نظرات یادی از ما کردن و گاهی اوقات به وبلاگ سر می زنن .

امیدوارم هر کجا که هستید و به هر کاری که مشغولید موفق باشید و از کارتون لذت ببرید . خیلی وقتی که از همدیگه بی خبریم و این خیلی بده ، به خاطر اینکه از حال همدیگه بیشتر با خبر بشیم و بدونیم هر کدوم از دوستان عزیز به چه کاری مشغول هستند ، هر کدوم از دوستان می تونه در مورد خودش و کارش و یا اگه خبر خاصی از دوستان دیگه داره توی قسمت نطرات بنویسه .

اول از خودم شروع می کنم ، من و سید حسن که  توی این مدت در مرکز ترویج و جهاد کشاورزی قادرآباد مشغول گذراندن دوران مقدس سربازی هستیم و حدود یک هفته ای می شه که ما رو به مدیریت صفاشهر انتقال  دادن (  البته علی رقم میل باطنی ، چون فاصله صفاشهر تا مرودشت زیاده و ما مجبوریم اونجا بمونیم و این شهر اونقدر کوچیکه و هیچ جای تفریحی و دیدنی برای گذروندن اوقات بیکاری نداره و ما مجبوریم همش بخوابیم و یا تلوزیون تماشا کنیم ) اینجا ما توی قسمت حفظ نباتات مشغول هستیم توی این یک هفته ایکه اینجاییم یه دونه مراجعه کننده هم نداشتیم و حسابی مگس می پرونیم . خدا به همه سربازان جهاد کشاورزی صبر بده شما هم واسه ما دعا کنید که ما به شهرودیارخودمون برگردیم . امروزواسه اولین بار نون و پنیر و خربزه آورده بودیم اداره تا خیر سرمون توی اداره صبحونه بخوریم ساعت 7.30 که اومدیم وسایل رو گذاشتیم توی یخچال اداره تا بعدا ترتیبشو بدیم وقتی ساعت 9رفتیم صبحونه بخوریم دیدم که همکارامون ترتیب صبحونه ما رو دادن و همه خربزه و پنیرو خوردن، بی انصافا هیچی واسه ما نذاشته بودن و من الان که دارم این متن رو می نویسم شکمم به قارو قور افتاده ، خب اینم از مهمون نوازی صفاشهریاس دیگه .




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30 تیر 1389 توسط مدیر